خاطرات روزانه
 
 

لطیفه:یه دیوونه در گوش راننده هی پچ پچ می کرده

آخرش مسافرا عصبانی می شن می گن به حرفش

گوش کن شاید کاری داره راننده می گه نه بابا اومده

می گه چپ کن یه کم بخندیم  

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 16:28  توسط نکو  | 
 

چیستان: یه مرده توکاره صادرات کوکاکولا بوده

 رفته عربستان به دیوار پوستر تبلیقاتی زده آدمه بی 

حال بوده کوکاکولا خورده سرحال شده  اما

مرده ضررکرده چرا؟ 

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 16:6  توسط نکو  | 
 

قابل توجه کسانی که خط می کشند و در می رند

امروز فهمیدیم یکی یواشکی رفته سراغ طرح

جابرمون و از خجالتش در آمده دستش درد نکنه

انشاا... خود جابر اون دنیا حسابشو با اسید و باز

 صاف کنه در ضمن این کارا عاقبت خوبی نداره

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 23:13  توسط نکو  | 
 

من می خواهم در مورد معلمهام  بگم من هر سال   

معلم های عالی داشتم مخصوصاامسال سال پنجم (خانم

برقیان)معلمم معرکه است.

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 22:59  توسط نکو  | 
 

خانم برقیان امروز برگه های تاریخ و مدنی 

وجغرافیا

 را آورده بود این جوری اما وقتی برگه ی مرا

دید خوشحال شد این جوری چون من ۲۰شده بودم

 

راستی تو پرانتزبگم کارنامه ام را ۲۰شدم تو چند

 

شدی؟ 

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 22:37  توسط نکو  | 
 

من نرگس هستم امیدوارم هر کجا هستید سالم و

سلامت باشید و امیدوارم به وبلاگ من سر بزنید

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 22:28  توسط نکو  | 
 

هر چه هستیم هدیه ی  خدا ست به

ما و هر چه می شویم هدیه ی ماست 

به خدا

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 22:23  توسط نکو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM